![]() |
![]() |
|
|
روزي شخصي در صحرایی در حال نماز خواندن بود . مجنون بدون اين که متوجه او شود... ازروی جا نماز و سجاده آن شخص عبور کرد ... مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي... چرا بين من و خدايم فاصله انداختي مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم... تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي ...... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 13:18 توسط دکتر تمدنی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم آبان 1386 |
| پیوندها |
|
تمدنی بلاگ اسکای باباجون شیرازی پورتال عصر ایران روزنامه خبر جنوب صفحه اول روزنامه ها مرجع نیازمندی های شیراز دیکشنری انلاین آجاکس نقشه ایران هواشناسی تازه های ادبی کیهان قطره بلاگفا |
|
RSS
|